به جرات می توان گفت که این کتاب جیسن آستین نسبته به "غرور و تعصب" و یا " حس و احساس" کاملا متفاوت است. نمی دونم بگم که این تفاوت خوب است یا بد ولی چون با دو کار قبلی متفاوت است از این کتاب خوشم می آید.
فانی دختری عجیب است. تقریبا می شود گفت به شخصیت واقعی من نزدیک است. اما جای تعجب دارد که چگونه یک نویسنده خارجی توانسته است دختری چنین محتاط و حساس و البته محجوب را با این همه ریزه کاری توصیف کند. فانی ادموند را دوست دارد اما چون به او احترام می گذارد رهایش می کنند. نکته ی جالبیه. خیلی از دخترهای کتابهای خارجی غرق در اغوا کردن هستند و فانی از این چیزها دور است.
شاید برای همین است که دوستش دارم.
منسفیلد پارک (Mansfield Park)
داستان های انگلیسی
نوشته: جین آستین (Tane Austen)
ترجمه: رضا رضایی
نشرنی
چاپ :اول
قیمت: 5600 j,lhk
543 صفحه
فکر می کنم بالاخره فهمیدم چرا همیشه بیش از
آنکه به مادرم محبتم را نشان دهم به پدرم نشان می دهم. حالا فهمیدم. این روزها در
گیر کتاب « یک روز بیشتر» نوشته میچ آلبوم هستم که همان نویسنده « سه شنبه های با
موری» و « پنج نفری که در بهشت ملاقات می کنید» است. راستش میچ آلبوم یک جوری از چیک
بنتو می نویسد آدم خیال می کنم یک خورده شبیه دوران نوجوانی اش می شود. شروع کتاب یک
خورده هراس انگیز است. در حقیقت با این جمله شروع می شود: « بگذار خودم حدس بزنم. می
خواهی بدانی چرا دست به خودکشی زدم؟»
در ادامه تو تمام مدت دنبال این هستی که به
قسمت خودکشی م اجرا برسی اما...
می خواهم تمامش را برایتان بگویم اما باید
بخوانیدش تا غرق شوید و لذت ببرید.
این هم مشخصات کتاب:
نام کتاب: یک روز بیشتر
نویسنده: میچ آلبوم
انتشارات: نسل نواندیش ( البته تا جایی که می
دانم انتشارات کاروان، نشر نی، البرز، حافظ نوین و جیهون البته با ترجمه های مختلف هم این کتاب را چاپ
کرده اند. قیمت ها هم با هم یک کوچولو فرق دارد.)
تصور کن تصمیم گرفتی بروی وانیل و پودر کاکائو برای کیک بخری و وسط راه یادت می شه کی هستی؟
چه احساسی بهت دست می ده . نمی دونی کی هستی و اصلا اونجا چه کار می کنی. یادت می ره برای چی اومدی بیرون وقتی خودت رو در یک دستشویی عمومی می بینی، لباست خونین و جیبهایت پر از هزار دلاری ست !
و تو حتی نمی دونی اسمت چیه ؟ ماریا؟ جین؟ الیسون؟ لورا ؟ ...
پولها را قایم می کنی و خودت را به پلیس معرفی می کنی که معلوم کنند تو کی هستی؟
مردی می آید و ادعا می کند شوهر توست و 11 سال قبل ازدواج کردید و تو حتی او را به یاد نمی آوری و احساس نمی کنی عاشقش هست و از او می ترسی ...
و تو را با خود می برد و ...
کتاب: بیگانه ای با من است
نوشته : جودی فیلدینگ
ماری 47 ساله، بدون داشتن مدرک دانشگاهی، مادر چهار فرزند است . راندال 50 ساله با سری بی مو مدرک دکترایش را از دانشگاه برکلی کالیفرنیا دریافت کرده . شوهر ماری . یک مرد روانی که شغلش را قرار است در دانشگاه از دست بدهد و تمام عمر به این فکر می کرده که کتابی بنویسد ولی هرگز موفق نشده است.
ماری نگران چهار فرزندش است . فرزندانی که هرگز نتوانستند به پدرشان نزدیک شوند. پدری که به او افتخار نمی کنند.ماری نگران ادامه تحصیل مایکل، جی، دان، بت است.
ماری در اتاق زیر شیروانی دست نوشته هایش را پنهان می کند . تمام مدت شب را در زیر چراغ آشپزخانه آنها را می نویسد و روز بعد در اتاق زیر شیروانی پنهان می کند.
راندل کتابهایش را می بیند . سه کتاب نوشته ی : راندل الیوت . حالا او قرار است نامزد جایزه pulitzer( جایزه ای که در آمریکا سالانه برای روزنامه نگاری و ادبیات در نظر گرفته می شود) بشود و شغل از دست رفته اش را به دست بیاورد . به واسطه ی سه کتابی که او نوشته است؟!
و ماری بیست و هشت سال مردی روانی را به خاطر بچه هایش تحمل می کند، حالا فرزندانش به پدرشان افتخار می کننند و پول کافی برای ادامه ی تحصیل آنها را دارد و راندل فکر می کند که نویسنده است.اما ماری دلش می خواهد چهارمین کتابش را به نام خو دش منتشر کند و برای همیشه راندل را ترک کند که راندل خودکشی می کند....
تا نخوانید نمی تونید حدس بزنید که آخر داستان چه خواهد شد.مرگ راندل در آخر فصل 15 اتفاق می افتد در حالیکه کتاب 43 فصل است.داستان به شدت منسجم است پارگراف پارگرافش را باید ببلعید تا بفهمید ماری کی بود و کی هست .
ماری :احساس می کنم نام یک اسطوره است .
قسمتی ار کتاب که بعد از مرگ راندل است:
بت کنار مادرش نشسته بود. او گفت: « من خیلی متاسفم که شما بدون پدر به عروسی می آیید.»
ماری گفت:« احساس من مثل درختی است که درخت دیگری که در کنارش رشد کرده است را از دست بدهد.»
ماری احساس کاملش را بیان نکرد.او از بیان احساساتش شرم می کرد و از بیان این جملات خجالت می کشید: اکنون تو در معرض تابش خورشید قرار گرفته ای. تو اکنون سرچشمه ای را یافته ای. تو دیگر مجبور نیستی او را تماشا کنی و مراقبش باشی و حدس بزنی که او چه می خواهد. تو دیگر مجبور نیستی تسلیم خواسته های او شوی و هر چیزی که او می خواهد بخوری و به خاطرش بیدار بمانی و مواظبش بمانی...
نام کتاب: بانوی شب (Night Woman)
نوشته: نانسی پرایس (Nancy Price)
ترجمه: فهیمه صادقیان
ناشر: نسل نواندیش
وب سایت رسمی نانسی پرایس: http://nancypricebooks.com
نام کتاب: میرا (Mortelle)
نوشته : کریستوفر فرانک (Christopher Frank)
ترجمه: لیلی گلستان
انتشارات: بازتاب نگار
صفحات: 91 صفحه ( خیلی خواندنش زمان نمی خواهد)
میرا کتاب عجیبی است. شاید منتظر خواندن یک ملو دارم باشی ولی میرا چیزی جز زندگی واقعی نیست. زندگی واقعی که شبیه سازی شده در دنیای تخیلی که کریستوفر فرانک با جزئیاتش در 91 صفحه به تصویر می کشد.در موقع خواندن این کتاب نباید جزئیات را از دست بدهی چون تمام جزئیاتش تو را یاد زندگی واقعی کنونی ات می اندازد که حالا به آن شکل به تصویر کشیده شده است.
مرد جوان در دنیایی زندگی می کند که آدم ها را اصلاح می کنند. اصلاح می کنند به این معنا که اگر تو فکری داشته باشی که با نظرات آن ها مخالف باشد ماسکی را زیر پوستت می گذارند که تو شبیه چیزی شوی که آنها می خواهند. عشقی که میرا آن را با مرد جوان می دزدد، ساحلی که تیر بارانت می کند، کاغذ و قلم هایی که تو از « وزارت تبلیغات» باید به امانت بگیری و....
این هم قسمت هایی از کتاب :
ما یک خانه ی معمولی داریم، با دیوار های شفاف، تا چهار ساکنان آن هیچ گاه نتوانند خود را از چشم دیگری پنهان کنند. به این ترتیب تنهایی مغلوب می شود، زیرا چنان که همه می دانند بدی در تنهایی خفته است....
من شما را دوست دارم. من باید شما را دوست بدارم. پس شما را دوست دارم. شما انسان هستید، پس من شما را دوست دارم. همه انسان ها را، هر طور که باشند، دوست دارم...
با صدایی حاکی از تسلیم تکرار کرد:« دوستتان دارم»....
در سال دوم تحصیل به خاطر اینکه سه بار پشت سرهم در یک ماه شاگرد اول شده بودم، تنبیه شدم. به « شورای رفاقت» احضار شدم و از من خواستند که علت کارم را توضیح بدهم....
از میرا می ترسم، نمی دانم چرا...
نقابهایمان را تکه تکه کندیم. بدون گفته یی. خون از گونه ها و پیشانی برهنه شده مان می ریخت...
نام کتاب: ائورا (Aura)
نام نویسنده: کارلوس فوئنتس (Carlos Fuentes)
مترجم: عبدالله کوثری
انتشارات: نشر نی
ادبیات اسپانیایی
دیروز گذشته است، فردا نیامده است
امروز گریزی بی پایان دارد
من، من بودم هستم، من خواهم بود هستم،
من خسته ام هستم...
نمی توان گفت کتاب منحصر بفردی است. جملات آغازین کتاب از آن دسته جملاتی هست که گنگ به نظر می رسند و سریع شخصیت اول داستان را برای تو نشان نمی دهند. ححتی نشان نمی دهد که شخصیت زن است یا مرد؟
فضا سازی داستان تجسم یک خانه قدیمی را برای تو شکل می دهد اما شیوه گفتن و نثر نویسنده جدید است. تو را کنجکاو می کند که بدانی پله ها به کجا ختم می شوند و چرا عمه خانم روی صندلی می نشیند و حتی چرا آئورا ساکت است و رنگ چشم هایش درست شبیه عمه خانم است؟
زنی پیر، مردی جوان و زنی جوان، در خانه ای که همه چیز در آن بوی گذشته می دهد ولی حضوری زنده در بین تاریکی اتاق ها و وسایل قدیمی حس می شود.
آئورا شاید استعاره ای باشد از تمنای پیرزنی که هنوز غرور زیبا بودن جوانی اش ارضا نشده است و ...
شور زندگی و پرواز پروانه
نوشته: ژان دومینیک بوبی
بعد از نهار، وسط اتاق، روی بالشت سبز که داز می کشم تنها کتابی که از کتابخانه برای خواندن انتخاب می کنم این کتاب است.کتاب بزرگی نیست. سایز جیبی اش حدود 180 صفحه دارد. از آن کتابهاست که آدم دوست ندارد به فصل آخرش برسد.و هر روز تنها فصلی کوچکی را می خواند که تا آخر زندگی کش پیدا کند.
داستانی فرانسوی یا بهتر است بگویم سرگذشتنامه ای فرانسوی است، مربوط به مردی که دچار مرگ مغزی شده.و تنها قادر است چند حرف از حروف الفبا را با درمانهایی خاص بیان کند و نویسنده گوشه ی مغزش نشسته و از نگاه او می نویسد.وقتی این کتاب را می خوانی از خیلی از ناراحتی ها جدایت می کند و احساس آرامشی عجیب داری.
ا.ال.کندی(A.L Kennedy) در مورد این کتاب می گوید:«یک اثر تکان دهنده، سرگذشتی شگفت آور از نویسنده ای سخاوتمند، هدیه ای از جانب روح مردی توانا که به رشته ی تحریر در آمده است.»
این کتاب قبلا با عنوان «شاپرک» چاپ شده و انتشارات سیته آن را با ترجمه دکتر بهمن ستوحی و بهداد ستوحی با این عنوان منتشر کرده است.این کتاب پرفروش ترین کتاب سال 1997 بوده است.
عنوان اصلی: Scaphandre et le Papillon
نوشته ی: Baudy, Jean-Dominique
قیمت: 2800 تومان